سلام بهار

به سرعت 1 چشم به هم زدن 3ماه از اولین روز کاریم گذشت. توی غربی ترین قسمت وین کار میکنم. جایی که شهر از تنگه ای بین 2 کوهپایه پوشیده از درخت شروع میشه. روبروی مغازه و در امتداد نگام باغ وحش طبیعی وین هست. دیواری 2 و نیم متری سنگی تپه روبرو رو محصور کرده و هرچی تا به حال چشم انداختم هیچ حیوونی رو ندیدم. نمیدونم وسعت این باغ وحش چقدر هست و چیزی که بیشتر از همه برام جالب بوده بیدار شدن درختها ظرف 3 هفته از خواب زمستونیه. درست تا 3 هفته پیش برف تن برهنه درختها رو بوسه میزد. گه گاه مه میشد و انگار از دور دست جنگل به سمتم هجوم میاورد و تا نزدیکیم میومد. درختهای برهنه که تا دوردست قابل دید بودن دیده نمیشدن. به نظرم درختها خواب نیستن و مهمونی پر دود گرفتن و میرقصن! گوش کن، صداشون رو میشنوی!
1هفته گذشت و هفته پیش درختها همه شروع به برگ دادن کردن. هر روز کنار نزدیکترین درخت کنار دیوار میرفتم و بدون اهمیت داشتن نام درخت، سبز شدنش رو به تماشا نشستم. واقعا فوق العادست.  ظرف تنها 3 روز، جوانه های باز نشده ریز و به اندازه نصف بند انگشت شروع به باز شدن کردن. عین بچه خفاشی جمع شده بیرون اومدن و باز شدن و تبدیل شدن به برگهای سبز و خوشرنگ 7 انگشتی.
امروز اما بعد از گذشت تنها 1 هفته جنگل روبرو مث گذشته قابل رویت نیست و به خاطر انبوه برگهای سبز و بشاش تنها درختهای پوشیده از برگ ردیف اول رو میتونم ببینم.

دقت و درک ما به دنیای اطرافمون میتونه بهترین لذت رو بهمون بده. تنها کمی حوصله و وقت و علاقه لازمه. از این جالبتر دقت و موشکافی کردن شخصیت خودمون و پی بردن به رازهای درونیمون هست. هرچی بیشتر به درونمون توجه میکنیم خودکرده هامون رو بهتر قضاوت میکنیم و کمی بعدتر میبینیم روزها قشنگترن. دیگران مهربون ترن و ...

/ 2 نظر / 16 بازدید
پرواز 88

[لبخند]