خواب و بیدار

اسمان که کوتاه شد،
چهل تکه های زمین که بزرگ شد،
بازرس که خوش امد گفت،
اولین پرده خواب غربتم پاره شد.
زنهای روسری به سر را که در صف دیدم،
صدای اذان مغرب که از بلندگوها پخش شد،
دومین پرده خواب هم دریده شد.
در جستجوی کارت تلفن،
در استانه توضیح کارمند بانک،
غریبه ای موبایلش را در اختیارم میگذارد
سالهاست لطف بی توقع ندیده ام
بغض گلویم ثانیه ای شک م میزند
چشمهایم را از خیس شدن نجات میدهم
سومین پرده خواب هم از هم گسیخت
من خواب نیستم
اینجا ایران است.

/ 11 نظر / 33 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سحر

در حوالی شب پرسه میزدیم و از درز پنجره های کوچک ستارگان قطره قطره نور میچکد. "نجوای چند سایه زیر سپیدار و خیابانهای خالی از سلام و تبسمهای تلخ شب......." صدای شب فقط همین بود سکوت" ما از این جاده گذشتیم و هزاران هزار خاطره ره اورد این جاده هاست. بی انکه بدانم این همه بغض گره بسته در گلویم از چیست؟؟؟؟ غبار پیراهنم را میتکانم ......... تموم زندگیم لبریز میشه از حسرت سلام عزیز..نمی خوای به من که تازه وبلاگم راه اندازی کردم سربزنی ..من که سرزدم دوست دارم تو هم یه سر بزنی مهربون...[گل]

حمیرا

به خونه خوش اومدی

الهه

خوش آمدی کوروش جان خوش بگذره در خانه پدری :)

یک مسافر

خوش آمدی کوروش جان.

NasibeH

خوش آمدی به خونه خودت [گل]

م.ا

خوش اومدی ......امیدوارم بهت خوش بگذره. چند وقت میمونی؟

من و ما

خوش آمدي حالا چي فكر مي كني ؟ كار درستي كردي كه رفتي ؟(بعد ازتجديد خاطرات ياد آوردي دوباره) من فكر مي كنم حالا يقين پيدا كني كه كارت درست بوده

من و ما

دوست عزيز وبلاگتو اتفاقي وقتي داشتم دنبال اطلاعاتي براي زندگي در اتريش مي گشتم پيدا كردم و انگيزه اي شد كه خودم هم يه چيزائي بنويسم ، راستشو بخواي حسوديم شد . اميدوارم موفق باشي ، يادت باشه هميشه به وبلاگ سر مي زنم

آزاده

امروز همه نوشته ها اشک به چشمم میاره . یادم نبود که خیلی جاها روسری نمیذارن .

پرواز 103

قشنگ[لبخند]