پناهنده ای در مه

پناهنده ای در مه
خاطرات 7 ماه پناهندگی در انگلیس

قسمت سوم

سردرگمم. اونقدری که تو ذهنم نمونه کانون ایرانیا کجای لندن هست، کدوم ساختمون و کدوم طبقه. چیزی که ذهنمو مشغول میکنه حضور تعداد زیادی ایرانی هست که هر کدوم متناسب با برنامه های پناهندگیشون از "خدمات" اینجا استفاده میکنن. اصن هم مهم نیست که ایا حزب خاصی از این برنامه حمایت میکنه و این تنها به عنوان عملی انسان دوستانه محسوب میشه و یا اینکه تمامی این تشکیلات به عنوان "برنامه ای از طرف دولت انگلیس جهت تنظیم شدن مراحل پناهندگی و حل مشکلات احتمالی مربوطه" با بودجه عالی تامین میشه. هرچی هست درگذر از حال و هوای هر ادمی تو خودش، فضای جالبی بوجود اومده. همه برخورد مناسب دارن و با کمال میل مراجعه کننده ها رو طبقه بندی و رسیدگی میکنن.

مردی میانسال با موهای جو گندمی به عنوان مشاور و راهنما ازم سوال میکنه: فکر میکنی به چه دلیلی دولت انگلیس به شما که درخواست پناهندگی دادید رسیدگی میکنه و به چه دلایلی درخواست پناهندگی شما پذیرفته میشه؟ 
من در حالی که چشمام گرد شده و ابروهام بالا رفته سری تکون میدم و میگم نمیدونم!
مرد توضیح میده که بعد از جنگ جهانی دوم و اواره شدن خیلی از مردم و کشتار و قتل عام، کشورهای ابرقدرت دنیا در سازمان ملل به عنوان حمایت از افرادی که جانشون در خطر هست اقدام به پذیرش پناهنده میکنن و به 5  دلیل درخواست پناهندگی پذیرفته میشه و شخص پناهنده از تمام حقوق شهروندی استفاده میکنه:
١. جایی که در اون زندگی میکنید جنگ باشه و بدلیل بمباران
جان شما در خطر باشه!
٢. بدلیل فعالیتهای سیاسی شما (معمولن) به عنوان مخالفت با حکومت حاکم
جان شما در خطر باشه!
٣. بدلیل گرایشهای مذهبیتون اقلیت شناخته بشید و جان شما در خطر باشه!
۴. بدلیل گرایشهای جنسی و میل به همجنس بازی و یا مشکلات از این قبیل
جان شما در خطر باشه!
۵. هرچی فکر میکنم یادم نمیاد(lol)
و در پایان اضافه میکنه اثبات هر کدام از این بحران ها و در خطر بودن جان شما, با هزینه ای که دولت بعنوان کارمزد وکیل پرداخت میکنه، به عهده شما و وکیلتون هست.
مرد مشاور با معرفی چند تن از وکلای برجسته ایرانی که با کانون همکاری میکنن، توصیه میکنه که یکی از این وکلا رو انتخاب کنم تا راحت تر و بدون نیاز به مترجم از خودم دفاع کنم.

 

درونم کشمکش عجیبی بیداد میکنه. پرم از سوالهایی که تو جوابش موندم. سوالهایی که تا این زمان شرایطی برا تولدش تو افکارم بوجود نیومده، سوالهای که تاریخ مصرف بعضیشون گذشته و سوالهایی که پیدا کردن و نکردن جواب براش هیچ تاثیری تو حال ه گرفتم نداره. کل ماجرای پناهندگی از امداد سرچشمه میگیره و این سرخوردم کرده. از اطراف میشنوم و میبینم که بعضی برای "تحت پوشش مالی دولت قرار نگرفتن" از هیچ کدام از مزایای دولت استفاده نمیکنن و تنها درصدد گرفتن حق شهروندی و اجازه کار و زندگی هستن. به نظرم اما هیچ فرقی نمیکنه که از مزایای پناهندگی استفاده کنی یا نه. به هر حال پناهنده پناهندست و حق شهروندی مسئله مهمی هست که اقشار خارجی غیر پناهنده، دانشجو و تجار و...، هم به دنبال گرفتنش هستن تا بتونن برنامه های اینده و زندگیشون رو تنظیم کنن. کمکهای دولت این غنی جزیره لرد نشین کمکهایی محسوب میشه که برای نگهداری اقشار مختلف جامعه در حد ایده ال در نظر گرفته شده و انگلیسی و غیر انگلیسی هم نمیشناسه و شامل پناهنده، جهت بازگشت از شرایط بحرانی به شرایط عادی زندگی هم میشه.

در نگاه اول و به اشتباه تو ذهنم پناهنده به شخصی گفته میشه که از مزایای دولت از قبیل خانه و حقوق هفتگی برخوردار هست در صورتی که تنها کسانی که بعد از مصاحبه و دادگاه جواب مثبت و اجازه اقامت میگیرن پناهنده محسوب میشن و قبل از اون به قول ایرانیا "پناهنده بدون جواب" هستی و از مزایای پایین تر از شهروندی، تا مشخص شدن وضعیت اقامت بهره میبری. دراین شرایطاجازه کار ندارم.

 

خودم و تمام گذشتم رو عین 1 فیلم مرور میکنم. کجای زندگیم جونم در خطر بوده؟ ایا باید دروغ بگم و تو حرف زدن اغراق کنم؟ یا راه دیگری هم هست؟ با وجود اینکه در ایران تو ذهنم مقدماتی جهت ارائه  دلیل پناهندگی رو چیدم، تذکرات مشاور رو هم مکمل افکارم میکنم و تمام گزینه ها رو مرور میکنم.

قبل از اینکه به گزینه چهارم- هم جنس بازی و در خطر بودن جان- و توصیه های مشاور دال بر اینکه بخاطر سیل هجوم پناهنده و بازار داغ دروغ در این زمینه هر سال سخت گیری بیشتری میشه تا انجا که این روزها به محض ارائه مدارک جهت پناهندگی با عنوان "نداشتن حق انتخاب هم جنس گرایی" بایستی با یک هم جنس گرای دیگه اشنا بشی* و  ماهها رابطه جنسی داشته باشی تا اون شخص شهادتی به منظور صحت بیاناتت در دادگاه ارائه بده و به درخواست پناهندگیت جواب مثبت داده بشه! فکر کنم، از خودم میپرسم تو هم جنس بازی؟ مگر نه که خوانده اند که هم جنس بازی در کنج تمام خیالها نهفتست! مگر نه گی بودن رو کابوس هر پدر دونستن! فکر کن. به ان مرد کوتاه قدی که هر روز بعد از تعطیلی دبیرستان در اتوبوس مملو از مسافر بود و از پشت خودش رو به الت پسرهای تازه به بلوغ رسیده میچسباند فکر کن. روزی که تنظیم میکرد تا برجستگی بین پاهایت رو بین باسنش جای دهد را بخاطر بیار! لذت بردی؟ نه. همیشه گلایه ای بازگو نشده در ذهنم میگنجید که چطور وقتی افراد زیادی تو اون مسیر، از جمله راننده ها از وجود اون مرد و امثال اون اطلاع داشتن هیچ برخورد مناسبی انجام نمیدادن! شاید در جامعه ای که دخترها از روی خجالت و ترس از ابرو از شکایت در قالب تجاوز جنسی ممانعت میکنن توقع اینرو دارن که پسر یا پسرهایی از مورد سوء استفاده قرار گرفتن الت جنسیشون دم بزنن!!
موارد دیگرو هم مرور میکنم. در کشورهای مختلف که هم جنس بازها به صورت رسمی زندگی میکنن به این نتیجه رسیدن که در نوجوانها گاهی بخاطر کلکل با جنس مخالف و رابطه عاطفی میان دوستهای هم جنس و تشویق و اعتماد خانواده و کلیسا در این سن با ارتباط دوستانه نوجوانشون با جنس موافق و دلایلی دیگر، به اشتباه اقدام به رفتاری هم جنس گرایانه میزنن که گرایشات زمان دار محسوب میشه و با گذشت زمان و ارتباط با جنس مخالف به رفتارشون به عنوان شوخی های نوجوانی نگاه میکنن. من اما با شهامت اعتراف میکنم  که تا بوده و نبوده عطش بوییدن و بوسیدن جنس مخالف رو داشتم.

 

به گزینه سوم-گرایشات مذهبی و در خطر بودن جان- فکر میکنم. اقلیت مذهبی که نیستم و این گزینه برای من و امثال من تحت عنوان" تغییر دین و در خطر بودن جان" معنی دار میشه. راستش من اصن ادمی با گرایشات شدید مذهبی نیستم و گرچه تو ایران با دوز و کلک- بخاطر عدم اجازه حضور مسلمانها در مراسم مذهبی اقلیتها و صادر شدن این اجازه از وزارت ارشاد تنها به عده قلیلی از دانشجوها- به کنیسه و کلیسا سر میزدم اما تنها برای تکمیل اطلاعات شخصیم در زمینه "نحوه های ستایش خدای واحد" به این کار رقم میزدم و همان که شیعه جعفری اثنی عشری بودن رو از پدر به ارث بردم برایم قابل افتخار و کافیست که شاخه ای از وجودم رو پر از عقاید مذهبی کنم.
مشاور توضیح میده بخاطر اینکه اثبات اعتقاد واقعی مذهبی کاری مشکل هست و احتمال دروغ زیاد و باز هم سیل هجوم پناهنده طی سالهای اخیر، دولت به سرعت رسیدگی نمیکنه و برای مثال به کسی که تغییر دین داده و مسیحی شده و اظهار کرده که به این دلیل امنیت جانی ندارم, میگه کسی که برای مسیح تن به این مشکلات داده و جانش در خطر افتاده براش نباید چیزی مهمتر از کلیسا و فعالیتهای مذهبی باشه و مسئله پناهندگی اهمیتش در مراحل بعدی هست. شخص مذکور بایستی سالها حضور فعال در کلیسا داشته باشه و توسط اعضای کلیسا تایید بشه و در عین حال حرفی قانع کننده برای زدن داشته باشه که اعتقادات مذهبی که میتونه در قسمت خصوصی زندگی جای داده بشه باعث در خطر افتادن جون شخص بشه و به این ترتیب کسی که از این مسیر- قلبن یا از روی مصلحت- تقاضای پناهندگی میده میتونه تا چند سال بلاتکلیف بمونه.

 

به خطر افتادن جان در گزینه های دوم و سوم و چهارم لازم نیست که حتما از طرف حکومت مرکزی باشه و تعصبات قومی و قبیله ای و حتی خانوادگی هم اگر منجر به تهدید جانی شخص پناهنده بشه، به عنوان دلیل موجه پناهندگی محسوب میشه. مثلا شخصی که تغییر دین داده میتونه در مرحله اول از طرف والدینش به مرگ تهدید بشه. گرچه در این موارد همیشه سوالاتی از قبیل "تغییر مکان زندگی در کشور مربوطه" مطرح میشه.

 

گزینه پنجم هم گرچه از یادم رفته اما مثل گزینه اول- زندگی در منطقه جنگی و در خطر بودن جان- هیچ همخونی با ایرانیها در شرایط کنونی نداره و نمیتونه برای ما دلیل مناسبی برای گرفتن پناهندگی و حق شهروندی باشه.

وضعیت جواب گرفتن پناهنده به خاطر هجوم پناهنده ها حتی با کنترل های شدید و پیشرفته مرزی به انگلیس هر سال مشکل تر میشه و امار نشون میده بطور میانگین زمان زندگی بدون جواب پناهندگی و نداشتن حق و حقوق کامل شهروندی هر سال رو به افزایش هست و پناهنده های زیادی از ملل مختلف تن به این حقیقت دادند که تا 3-4 سال در حالت بلاتکلیفی خواهند ماند. این امار هر ساله افزایش مدت این زمان رو به اگاهی مردم میرسونه.

با توجه به دلایل پذیرفته شدن پناهندگی، کسانی که از کشورهایی با سابقه بد در موضوعات حقوق بشر درخواست پناهندگی میکنند شانس بیشتری برای گرفتن جواب مثبت پناهندگی دارن. ایرانی ها هم بخاطر تبلیغات منفی امریکا از وضعیت حقوق بشر در ایران از جمله مردمانی هستند که به نسبت پناهنده های دیگر راحت تر جواب میگیرند و با وجود سخت گیریهای شدید هنوز کسانی دیده میشن که با ارائه اسناد و مدارک-اصلی و جعلی-به سرعت و ظرف 2-3 ماه جواب میگیرن.

برای من گزینه دوم- فعالیت های سیاسی و در خطر بودن جان- باقی میمونه که باید بیشتر روش فکر کنم.

وقتی ایران بودم از شنیدن کلمه پناهنده سیاسی ترس داشتم و امروز میبینم که بالای 90 درصد از پناهنده های ایرانی پناهنده سیاسی هستن و اکثرن هنوز هم از بازگو کردن این حقیقت طفره میرن. شاید مصلحتی رو میبینن که من ازش بی خبرم!

 

* با راهنمایی گلساتصحیح شد.

------------

١٧.١٠.٨٧

/ 12 نظر / 162 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پرواز73

[لبخند]

گلسا

سلام کوروش... من همیشه نوشته هاتو میخونم گرچه گاهی نظر نمیدم..نوشته های پناهند ای در مه و هم دوست دارم.. اما خوب یک مشکی دیدم که دوست ندارم تو یا کس دیگه اشتباه فکر کنی. مسیحیت هیچ وقت کسی و تشویق به هم جنس گرایی نمیکنه و کاملا با این موضوع مخالفه. و من تا حالا نشنیدم که اگر کیس پناهندگی شما همجنس گرایی باشه شما رو با کسی آشنا میکنن که باید با اون طرف رابطه برقرار کنی ( این خودش یک کیس سوء استفاده است) به هر حال بعضی موقه ها ایرانی ها اطلاعات اشتباه به هم میدن. باز هم بگم که واقعا نوشته هاتو دوست دارم و همیشه نوشته هاتو دنبال میکنم...[ماچ]

lili

به نظر من هم جنس گرایی یه بیماری تا یه حق!افرادی که دچار این مشکل روانی هستند بهتره دنبال درمانش باشن تا فرار و پناهندگی و ... . جالبه امروز یه اتفاق باعث شد تموم روز فکرم مشغول این مسئله باشه. داشتم به این فکر می کردم که هم جنس گرایی مردا خیلی چندش آور تر از زنهاست.

lili

چه خوبه که به این گزینه اصلا فکر نکردی! به نظر من مهمترین دلیلی که باعث میشه یه انسان از آب و خاکش آواره غربت بشه نداشتن آزادی بیانه یا همون دلایل سیاسی. [عینک]

کوروش

سلام گلسای همیشه عزیز خودم حق با تو هست. مسیح هم هرگز هم جنس بازی رو صحیح ندونسته. بدون در نظر گرفتن اطلاعات دیگران هم منطقی به منظر میرسه کشوری که شاخ و برگ ازادیش اینچنین گسترده و عجیب شده هرگز هم جنس بازی رو مجبور به ارتباط جنسی با کسی نمیکنن و خود اشخاص هم جنس باز-مث همه پناهنه ها-به فکر استحکام کیس پناهندگی و درصدد اشنایی و ارتباط سریع با هم جنس خودشون میان تا از شهادت شخص ثالث تو دادگاه به عنوان امتیازی عالی استفاده کنن. حالا با وجود این "امتیاز" و "انتخاب سریع و با نیت خاص" -چیزی که برای غیر هم جنس بازها هم اشنایی مورد دار محسوب میشه- مشکلاتی بوجود میاد که گرچه "مشکلات ارتباط جنسی اجباری از طرف دولت" نیست اما حاوی ابعاد منفی مشابهی هست. ممنون که منو تو صحیح تر نویسی تنها نمیزاری گلم[ماچ][لبخند][گل]

اگر قبولت کردن تا حالا .ممکنه منو راهنمایی کنید؟

sahra

taze fahmidam che kar kardi ke diport shodi?