کار و کاریابی

3 سال پیش اداره کار

کارمند اداره کار: شما دوست دارین چیکاره بشین؟ من میتونم دوره های اموزشی متفاوتی بهتون بدم. کوتاه مدت. بلند مدت....
من: سفالگر
تضمینی تو کاریابی براتون نیست! نمیشه. دیگه چی؟
مجسمه سازی با چوب. خیلی دوس دارم.
نه. نمیشه. دیگه چی؟
من نقاشم. میتونم به بچه ها نقاشی یاد بدم.
ما خودمون به اندازه کافی هنرمند بیکار داریم.
خب میشه سفال رو ساخت، روش نقاشی کرد. گلدون ساخت و توش گل گذاشت.
جم کن حس هنریتو اقا. اینده و تامین کار مهمه. چی خوندی دبیرستان؟
(با صدایی اروم و سر به زیر)ریاضی و فیزیک
خوبه. بهتون کورس الکترونیک میدم. تموم که کردی مدرک معتبری میگیری و تمام اروپا میتونی کار کنی و ایندت تامین ِ. مدتی هم که با 1 شرکت تو قسمت برق کار کردین پس مشکلی نیس...
(با صدایی که فقط خودم میشنوم)اون 1 کار هنری بود. دکوراسیون کریسمس با لامپهای مختلف تو مرکز شهر.


چن روز پیش

کارمند اداره کار: بهتون تبریک میگم. شما مدرکتون رو گرفتید.
من:ممنون
اصلا نگران نباشید شما رو میفرستم شرکت کاریابی انلاین که فعال دنبال کار بگردید. نگران هزینه زندگی هم نباشید. این قسمتی از اداره کار ِ وعلاوه بر سابقه کاری تا زمانی که براتون کار پیدا کنن  ماهانه 800 یورو هم دریافت میکنید. بیمه هم هستید.
ولم کن خانوم. دکون باز کردینا. باسنم له شد بسکه رو صندلی نشستم. من کار میخام. کار.

 

دیروز

1 فرصت کاری پیدا کردم. تو شرکت مترو سازی اتریشی و باید 2 سال هنگ کنگ کار کنم. با دیدن اگهی کار کلی ذوق کردم. 2 سال زندگی تو هنگ کنگ مرگ نداره. مسلما حقوقشم چن برابره.
اگهی رو که تا نیمه خوندم 3 سال سابقه کاری میخواد و انگلیسی عالی که هر دوتاشو ندارم.

 


امروز

کلی مسئول تو شرکت داریم. همشون لبخند مهربون میزنن. گاهی گروهی حرف میزنیم و مدارکمون رو تنظیم میکنیم و گاهی تنهایی تو نت دنبال کار میگردیم. سر ساعتهای خاصی هم پیش 1 مسئول میریم.
مسئول دومی: براتون پیشنهاد خوبی دارم. از شرکت معتبری درخواست استخدام 10 تا سکوریتی(محافظ) کردن. دوست دارید برید؟
من:خانوم اصن به هیکل من میاد سکوریتی بشم!؟ دنده هامو نگا کنید...
لباستون رو بکشید پایین. حرفتون رو قبول دارم. به هر حال فردا از طرف اون شرکت میان اینجا. میتونید تو کلاس اطلاعاتش شرکت کنید.

1 اگهی گل فروشی دیدم و پیش مسئول مربوطه که رفتم بعلت نداشتن تجربه کاری قبول نکردن. هرچی گفتم دیزاینر خوبی هستم. تو کتشون نرفت.

دختر 19 ساله محجبه ترکی تو کلاسمون هست که مدرسه مد رفته و سر هر کاری که میره بهش میگن که با روسری نه و بی روسری میتونی کار کنی. دخترک هم روسریش رو نمیخاد دربیاره و انصراف میده و کار پیدا کردن تو زمینه تحصیلیش براش خیلی سخت ِ. بهش گفتم به عنوان 1 مسلمون بهت افتخار میکنم.

/ 8 نظر / 19 بازدید
lili

عجب! حالا میخوای سابقه کار از کجا بیاری؟ مکافاتیست! [گل] راستی بابت تبریک هم ممنون. [لبخند][گل]یکی طلبت تا بعد[چشمک]

پرواز

سلام،چند شب پیش اتفاقی مسیرم کشید به اینجا،اولش از عکس بالای صفحت خوشم اومد(فرم بود)،بعد از شرح حال سمت چپ صفحت،بعد 2تا پست درنا راخوندم و اومدم پیام بذارم که حس غربت بهم دست دادو ازت راهنمایی بگیرم برای اقامت کانادا،گفتم بذار چند تا پستای دیگشا بخونم،هی خوندما خوندم تا رسیدم به مهاجرت غیر قانونی ،خیلی جذاب نوشته بودی چنان جزئیات را گفته بودی که انگار داشتم فیلم میدیدم،حتی غذاما پای کامپیوتر خوردم،بعداز اون هم همه پستاتا خوندم(فکر کنم 3-4 ساعتی را کانکت بودم)،بنظرم مهارتت در فیلمنامه نویسی عالیه ،بیشتر بهت میاد تا مهندس الکترونیک. حالا هم که مشتری وبلاگت شدم.خوش بنویسی[لبخند]

سردبیر

سلام کوروش جان خوشحالم که با شما آشنا شدم . دوست داری برای یه برنامه ی رادیویی توی ایران مطلب بنویسی؟ می تونی نوشته هات رو برامون از اونجا ایمیل کنی.

روزبه شهنواز

سلام کوروش جان . از اینکه به وبلاگ من سر زدی ممنونم ... اون یکی از نمایشگاهای اینترنتی من بود که شما بازدید کردی .اون وبلاگ به صورت آزمایشی شروع به کار کرده و تا کامل بشه طول می کشه ، من هم اصالتا شیرازی ام و در تهران زندگی میکنم . این نشونی که الان گذاشتم آدرس وبلاگ ثابتمه ، سر بزنی خوشحال می شم.... باید همه مطالب وب لاگت رو بخونم و بعد راجع به مطالب نظر بدم ... بی مطالعه دوست ندارم اضهار نظر کنم ... موفق و پاینده باشی

نازلي

اعتقاد برتر از نون شب!!!چيزي كه اينجا خيلي كم .خيلي....

هشتمین روز اردیبهشت(دخترحوا)

خوندمت تمام نوشته هایی رو که غایب بودم تا این آخری دلم می خواد بگم جای درنا خالی نباشه ولی می دونم که هست وقتی عزیزی میره جاش مثله یه دندون افتاده همیشه به چشم میاد هر چقدرم بخوای اهمیت ندی باز نا خواسته زبونت میره همون جای خالی[گل]

bs

سلام کوروش عزیز. هنوزم به من سر میزنی؟ امیدوارم به زودی مشکل کارت حل بشه. منتظر خبرش هستم

رضا

«يا روسري يا توسري» خاطرتان هست؟ آنجا گويا بايد گفت «با روسري خاك بر سري!» من هم بهش افتخار مي‌كنم، از اين فاصله و بُعد مكاني.