ترخون

-اونجا انار هست؟
*اره
-مغز گردو و رب انار گیر میاد؟ فسنجون دوست داری.
* ها مامان
-میخوای برات البالو خشک و لواشک بفرستم؟
* نه
-میخوای گوجه فرنگی خشک کنم بریزی تو خورشت؟ خوشرنگ و خوش طعم میشه
* نه مادر من
-پسته و بادام شور چی؟
*مامان به خدا اینجا همه چی هست. فروشگاه ایرانی هم هست. تازه اینجا میوه هایی میبینم که نمیشناسم و نخوردم...

براش یه فیلم از بازاز نشمارک گرفتم و فرستادم تا خیالش راحت بشه.

 

40-50 روزه با هم حرف نزدیم. نمیدونم اونا با من قهرن یا من با اونا! مدتها بود سوژه اختلاف نداشتیم تا اینکه مدتی پیش ازش سوال کردم مامان تو که خیالت از همه بچه هات راحت شده، به منم فکر میکنی؟ به ایندم، به ازدواج کردنم؟ ته تغاریت هنوز مجرده ها!
راستش فقط میخواستم بشنوم چی میگه. خواستم ببینم نظر خاصی داره!
بهم در جواب گفت تو پسر ایراد گیری هسی. حساس و مشکل پسندی. من نمیدونم کیو برات انتخاب کنم که فردا ایرادی توش پیدا بشه و بگی مامانم انتخاب کرده بود! هرکیو انتخاب کردی برای ما قابل احترامه. تو میتونی راه درست رو انتخاب کنی.
مدتی گذشت و جودی رو انتخاب کردم. به محض عنوان کردنش محشر کبری به پا شد. تا تونست ایراد گرفت:
-ادمو زنده زنده قورت میده. اینم انتخاب ِ که کردی!...
*مامان تو که میدونی اون مجبور بوده از 12 سالگی رو پای خودش وایسه. خب یاد گرفته از حق خودش دفاع کنه. تازه منم خیلی خوشم میاد. با فامیلشم نمیخام زندگی کنم که میگردی ایراد پیدا میکنی. تو فامیل ما هم ادمهای عیب دار کم نیسن...

تا مدتها وقتی میخواستم با مامان حرف بزنم هیچ تمایلی نشون نمیداد. وقتی هم به اصرار من گوشی رو دستش میگرفت بعد از یکی دو دقیقه میگفت حالم بد شد! قندم بالا رفت! فشارم... و گوشی رو بدون خداحافظی میداد دست یکی دیگه. منم دیدم اینطوریه دیگه زنگ نزدم. گفتم وقتی تمایلی برای شنیدن صدام نداره چرا زنگ بزنم و اعصابشو خرد کنم. اونم پسرش رو خوب میشناسه و میدونه کاری رو که بخاد انجام میده!

طفلی جودی! پیش خانواده منم شانس نیاورده. نمیدونم چرا مامانم دختری رو که ندیده و نشناخته بود، اونم دختر عراقی که حتی نمیتونه باهاش حرف بزنه فقط به خاطر اینکه دختر خالم و عمو و زن عموم که وین اومدن و رفتن ازش تعریف و تمجید کردن به دلش نشست و هربار که تلفنی حرف میزدیم احوالش رو میپرسید و ارزوهای انچنانی میکرد ولی دختری رو که سالها دیده و شنیده که چطور با سختیهای زندگیش میجنگه و رو پای خودش استوار ایستاده قبول نداره و بهم میگه 2 سال دیگتو میبینم!


مادر با تمام درس بی نیازی که همه عمر یادمون میداد انگار توقع داره پسر خوش مشربش که همیشه پر بود از ایده های خوب و با وجود اینکه پسر اخره مث پدر برای همه اعضای خانوادش سرنوشت ساز بوده برای خودش دختری رو انتخاب کنه که صفات عالیه ش چنین و چنان باشه. بی خبر از اینکه من بی نیازی رو که از خودش یاد گرفتم سرمشق زندگیم میکنم نه اون بلند پروازی که تو سرشتم بوده و ایمان دارم که از این دید به چیزی برتر خواهم رسید.

من اصن حرفای مامان رو قبول ندارم. ادمها پرن از صفات خوب و بد. فقط باید بدونی چطور رفتار کنی تا شکوفه های خوبی رو ببینی و لبخند زندگی رو به تماشا بشینی. مث همیشه احتمال وجود خطا هم هست
که زندگی را زندگی باید کرد
تجربه بهترین اموخته ست
هر ادمی منحصر به فرد
و من عاشق شکوفا شدن انچه که هیچ کس ندیده.

/ 7 نظر / 13 بازدید
lili

خب! کاملا باهات موافقم. زندگی را زندگی باید کرد. [لبخند] از حرفای مامانیت دلگیر نشو . این تویی که با سمیرا زندگی خواهی کرد. پس کسی هم که باید اونو برای با هم بودن قبول داشته باشه خود تویی. وقتی مامانیت خوشبختی تو رو کنار او ببینه گله ای باقی نمیمونه.[گل]

رضا

آرزوي خوشبختي، فراتر.

بیژن

درودبرگرامی همدل. من تارنگاری درباره گذشتارایران دارم. اگر دوست داری چیزی درباره گذشتار ایران بدانی به من سری بزن. به امید روزی که همه ایرانیان به ایرانی بودن خود افتخار کنند. شادوپیروزباشی. بدرود.

آزاده

خانواده ها معمولا اینجوری هستن . به قول خودشون چیزی رو که ما تو آینه می بنیم اونا تو خشت خام می بینن ولی معمولا هیچی نمی بینن و فقط مخالفت می کنن . زیاد سخت نگیر اگه فکر می کنی جودی از هر نظر مناسبه پس مبارک باشه . راستی اصلا چرا میخوای ازدواج کنی ؟ برای من اگه این امکان وجود داشت هیچ وقت ازدواج نمی کردم . خوب همینجوری باهاش زندگی کن . نمی دونم چرا از کلمه ازدواج بدم میاد . فکر کن اگه بعد از یه مدت متوجه بشید که نمی تونید درست همدیگه رو درک کنید یا به هر دلیل دیگه نخواین با هم زنددگی کنین ، اونوقت باید طلاق بگیرید . وای چقدر حرفم میاد . [نیشخند]

ununoctium

لی لی لی لی لی !خوش به حالت که انتخابتو کردیمثل سگ از انتخاب همسر آیندم می ترسم...مثل سگ!!![لبخند]