بر یاد مانده

به کدامین گناه مرا هنوز هم محکوم میکنید
و دار فراموشی کودکیم را به گردنم میاویزید؟
زبان گلایه ام را سالهاست موریانه خورده
سالها کینه شور غرغره کردم و بلعیدم
تا دیگر کلام تلخم نرنجانتتان
و از صدایم پرهیز نکنید
سالهاست داس به دست
هرزه خاطراتم را
که شعله بر بند بند تنم میزدند
و دودش ازارتان میداد
هرس کردم
تا از انچه بر جا میماند
کودکیم را ترسیم کنم.
اینبار نه  بسان سالهای نوجوانیم
که مشت مشت ارام بخش میجویدم
و دور از چشمان همه
ره سیاه ده ساله را
یک شبه می پیمودم.
اینبار بسان ان سالها 
دستانم را سوراخ و کبود نکردم
تا رگهای سرد و بی روح فرّارم را
پر از خاک های جوشانده کنم
و ساعتها سر به سجده نهم!
اینبار مرا
بر خلاف نوجوانیم
که طوفان بلوغ سکوتم را در هم کوبید
ارامشی شیرین در بر گرفته.
من خاطرات کودکی و اولین روز مدرسه ام را دوست دارم.

/ 0 نظر / 17 بازدید