کور دل

عمر ادمی کوتاه ست، کوتاهتر از انکه بتوان تمام تجربه ها را کسب کرد، کوتاهتر از انکه بتوان تمام کوچه پس کوچه های راه زندگی را قدم زد، و ما نیازمند راهنمایی هستیم، راهنمایی از کسانی که خود تجربه شان ناقص است، که عمر انها نیز کوتاه ست و تنها انقدر که عمرشان ایجاب میکند، انقدر که خود دست و پنجه با روزگار نرم کرده اند میدانند، مثل راهنمایی و به عبارتی تربیت پدر و مادر.

پدر و مادر از هر انچه در مسیر زندگی کاستی داشته اند به اولادشان فراوانی میبخشند، از هر انچه که خود یا اطرافیان اسیب دیده اند اولادشان را دور دور دور میکنند، غافل از انکه در ان دور دست، در ان فراوانی و در ان احتیاط خود هیچ تجربه ای ندارند، انقدر که از ناهنجاریهای ان دوردست بی خبرند، در این میانه راهنمایی مادر به پسر، پدر به دختر، میتواند گاه بدتر از ظلم باشد.

ای مادرانی که از تجربه خود اولادتان را تربیت میکنید و میان دختران و پسرانتان بخاطر جنسیتشان تبعیض قائل میشوید و معتقدید که دختران به مراقبت بیشتری نیاز دارند، اگاه باشید که سخت در اشتباهید. مادرانی که تمرکزتان بر انست که بکارت دخترتان لطمه نبیند، پسران همسایه دست بر سینه دخترتان نبرند، هرزه ننامندش و بی ابرو نشود، و در عوض نیم نگاهی به پسرانتان نمی اندازید چون نه بکارتی دارند و نه سینه ای و نه...، بدانید که به پسرانتان ظلم میکنید و ظاهر بینی بیش نیستید که از ناهنجاریهای روزگار روح ادمی بسیار عمیق تر از جسمش اسیب میبیند و چه بسا که ترمیم جسم بسیار اسانتر از ترمیم روح است.

من نمونه ای از هزاران پسرم که در جامعه با ازادی زیاد رها شدم و ان زمان که بلوغ به سراغم امد از قضای روزگار زنی کور دل وحشیانه چنگ بر بکارتم زد و بجای انکه به سالها فاصله سنی مان بنگرد به عطشم که در هر نوبت چندین هم بستری میطلبید نگاه کرد. پرده سیاه خاطرات ازدواج و زندگی نا کامش چنان کرد که غریزه طبیعی جنسی من عشق نام بگیرد بی اعتنا به انکه لازمه عشق حداقل خیال داشتن فرجامی شیرین است، نور امیدی برای سپری شدن ایام. ان زن هرگز نفهمید که بزرگترین ظلم را به منی که عشق و محبت را منشور هستی میدانم کرد. خدا میداند که محبت های کاذبش چگونه تار و پود هستیم را در هم گره زد. ان زن هرگز نفهمید که سالها هرچه در اغوش دیگری رفتم به کامم ننشست و چه بی رحمی هایی که در قبال دختران دیگر انجام ندادم. سرویس عالی جنسی که زنهای ازدواج کرده و شکست خورده به پسران جوان میدهند زهری ست که سالهای سال روح ادمی را فلج میکند، یک تجاوز اشکار است!


میدانم که این بحران از وجود ابعاد دیگری هم برای من رقم خورده و ان چیزی جز نبود پدر و کمبود محبتش، یتیم خانه و حسرت اغوش مادر و نیاز محبت از سوی یک زن نبود.

/ 5 نظر / 10 بازدید
یک مسافر

همیشه فکر می کردم این مردها هستند که استفاده میکنند و بعد ها تنها حلاوتی در ذهنشان می ماند. هر گز نمی دانستم که این قدر تلخی به جانشان می نشاند این به ظاهر شیرین. واقعا نوعی تجاوزه. هر چند توی اون مقطع زمانی داوطلبانه !

پرواز 102

چه عجیبه همه چیز ! احیانا اون زن هم با یک بحران دست و پنجه نرم میکرده

lili

تجاوز=سوئ استفاده از معصومیت یک انسان.بازی کردن با روح یک انسان.نابود کردن باورهای یک انسان. آیا چیزی سیاهتر و تلخ تر از این وجود داره؟!

م.ا

و من گریه کردم :((