من و تنهایی

بچه ها امروز رفتن و بسان همیشه غم رفتنشان (که بسی عمیق تر است) پرده سیاهش را بروی شادمانی دیدارشان میکشد. میدانم چندی که بگذرد ایام به روال عادی خودش بازمیگردد اما نمیدانم تاثیر این امواج در دراز مدت چه بوده و چه خواهد بود؟ دل نبستن یا سنگدلی و شاید درک قانون طبیعت؟

عجیب است که دوری خواهرم برایم سخت تر از دوری مادرم هست!

2 روزیست که سخت سرما خورده ام و گلو و صورتم عفونت کرده. از بیمار شدنم اما اینبار خوشحالم! چونکه ویروسش را از ماریا گرفتم و عینا شبیه او مریض شدم! من و ماریا سیستم دفاعی بدنمان خیلی به هم نزدیک است، همیشه با هم مریض میشدیم. خصوصیات اخلاقی مشابه ای هم داریم. ماریا فوق العاده مهربان و خوش قلب و صادق است و هر که میشناستش دوستش دارد. یه جورایی با وجود ماریا احساس تنهایی نمیکنم، حتی وقتی ازم دوره!

غروب شده و تنها در خانه فیلم نگاه میکنم. فیلم به صحنه های ساده عاطفی که میرسد بغضم میترکد و زار زار گریه میکنم، انگار که نه انگار سالهاست به تنهایی خو گرفته ام!

/ 5 نظر / 29 بازدید
مهدي

متاسفانه هميشه همينطوريه. يادم مياد بچه كه بوديم ما تهران بوديم و اكثر اقوام شهرستان و وقتي بعد از مدت ها كه نديده بوديمشون ميومدن خونمون خيلي خوشحال مي شديم ولي امان از وقت رفتن. بسته به زماني كه با ما بودن تا هفته ها گيج و افسرده بوديم. تموم ميشه يه روزي...

lili

تنهایی فقط برازنده خداست و بس. تنهایی آدمو افسرده میکنه.

mina kiani

[گل] سلام خوبی؟ امیدوارم همیشه سالم باشی

پرواز98

فقط موقع جداشدنه که آدم دلش میخواد که ایکاش بقیه دوست داشتنی نبودن خوبیه این نوع دلتنگی به اینه که اگرچه شدیده ولی کوتاهه (مثله درده آرنج میمونه ،خیلی درد داره ولی زود تمام میشه) [لبخند]

مرجان(کمی پاکنویس...)

فکر نمیکنم ماها به تنهایی خو بگیریم...من فکر میکنم ماها خودمون رو گول می زنیم که تونستیم تنهاییمون رو بی اون که تو گلمون گیر کنه قورتش بدیم... برای تنها بودنت کاری ازم برنمیاد اما برا گلو دردت میتونم یه پیشنهاد بهت بدم آب جوش و عسل بخور...تاثیر معرکه ست.