نسل کش

Untitled

 

مادری 16 ساله نوازدش رو در اطاق خواب خفه میکنه *
کودک 5 ماهه ای پدرش رو از مرگ نجات میده **
و من هنوز منشا وجود این عقیده رو که نسلی از خودم به جا نذارم پیدا نکردم

 

خودم یادم نیست اما جودی میگفت وقتی با مهسا بودم دوست داشتم با هم بچه دار بشیم و بعد از رفتنش گفتم که هرگز پدر نخواهم شد. خودم اما گاهی که دلیلش رو دنبال میکنم به نظرم میاد که ناکامی پدرم رو سرمشق قرار دادم. پدری که با عشق و تمام توان زحمت کشیده و خانواده تشکیل داده و اجل دستش رو از نوازش پدرانه کردن کوتاه کرده، چیزی جز بدبختی و عقده برای 4تا بچه قد و نیم قد به ارمغان نداشته و هیچ تضمینی نیست که چنین اتفاقی یا چیزی مشابه گریبان گیر بچه من نشه. اینهمه خود مختاری و بی پشتوانگی برای 1 نسل کافیه و نیازی نیست نسل بعدی با چنین ریسکی دست و پنجه نرم کنه.


عمو که اینجا بود گاهی گذشته رو مرور میکرد. گفت و گفت تا رسید به اختلاف پدر و مادرم و تمایل به جدایی، انگیزه ای قوی برای رفع بحران بی تفاهمی، از طرف پدرم. عمو بدون توجه به ذهنیات من حرف میزد و با حسی اندوه بار از دنیا اومدن اولین پسر ناخواسته میون احساس ندامت دم زد. عمو از مادر که برای استحکام کانون خانواده، بدون رضایت انچنانی پدر،  برای دومین و سومین و چهارمین بار زایمان میکرد حرف زد و  حرفش عین طوفان تمام تصورات خوبم رو در هم میکوبید. لحظه ای نه چندان کوتاه دچار بی ثباتی و تزلزل شخصیت شدم و ساعتی طول کشید تا اشوب درونم رو کنترل کنم و مهر سکوت رو از رو لبم بشکنم و بگم: تا حالا فکر میکردم اجل تیشه به ریشه سعادت ما زده و دست نوازشگر و دلی نوازش طلب رو با هم ناکام کرده ولی حالا قصه از نو شد...
عمو که انگار قصد داشت پیوند عاطفی منو با پدری نداشته قویتر کنه، تاثیر منفی حرفاشو در من دید و دم از مهر و محبت های انچنانی پدر به ما زد. نوش دارویی پس از مرگ سهراب.


* پریروز- اتریش- دختر 16 ساله نوجوانی تنها چند ساعت بعد از تولد نوزادش، بخاطر انگیزه عدم توانایی و مسئولیت ناپذیری پدر بچه (دوست پسرش)، نوزادش رو خفه میکنه.

** دیروز- اتریش- کودک ۵ ماهه ای با پدر تنها در خونه بودن و پدر دچار حمله قلبی میشه و رو زمین میفته. کودک شاهد، گریه کنان کنار پنجره میاد و ظاهرا چشم انتظار اومدن مادر میشه. همسایه ای با گریه بی وقفه کودک، پیگیر میشه و با خبر کردن اورژانس پدر از مرگ نجات پیدا میکنه.

 

Untitled

 

/ 10 نظر / 7 بازدید
نازلی

همه اش فراز و فرودهای زندگی ه!

لی لی

عبرت گرفتن از زندگی دیگران خوبه ولی قرار نیست همه ما راهی رو که دیگران رفتند بریم.زندگی برای همه سختی های خاص خودش رو داره.پدر و مادر شدن هم میتونه یه موهبت و نعمت باشه و هم یه جنایت.بستگی داره که با آگاهی و قبول مسئولیت اینکارو انجام بدی یا فقط از سر تجربه و هوس.

پرواز 87

بنظرم بعد از ازدواج کردن باید در مورد بچه دار شدن فکر کرد و دلیل تراشید احساس میکنم آنموقع یک تمایلی به خلق و پرورش یک موجود دیگر در انسان بوجود میاید که برای نداشتن بچه باید دلیل وتوجیه داشت

یک مسافر

به نظرم اگه آدم با فرد مناسبی ازدواج کنه هیچ نیرویی نمی تونه جلوی حس قوی بچه دار شدن رو بگیره. انقدر نیروی خلق موجودی مشترک قوی می شه که احتیاج به توجیه نداره. البته قبل از تفکر در مورد توجیه ادامه نسل باید به فکر پیدا کردن مادرش بود![لبخند]

بنفشه

.به قول شازده كوچولو چه راحت آدم بزرگا براي سرنوشت ديگران تصميم مي گيرند.

ununoctium

نمی دونم چرا ولی همیشه به بچه هام فکر می کردم و می کنم!انگار حالتی برای نبودنشون در نظر نگرفتم!اگرچه هیچ گلی به سر پدر و مادرم نزدم..

آزاده

در نهایت هیچ توجیهی به جز خودخواهی واسه بچه دارشدن وجود نداره . من خیلی فکر می کنم که چرا بچه دارم . به این نتیجه رسیدم که فقط دلم خواسته بود . هیچ دلیل منطقی وفلسفی و غیره نداشته

مرجان(پاک نویس)

این دو پارگراف آخری چقدر شوک بود برام...هرچند روزی هزار بار از این خبرها می شنوم ولی نمیدونم گوشم به شنیدنشون عادت نمی کنه... به خاطر پدرت متاسفم... متاسفانه قدیم تر ها به همین انگیزه ها مرتب بچه می آوردن و هیچ خبر نداشتند که با این کارشون ممکنه چه ضربه ای به زندگی چند نفر وارد کنن...ولی خب... هر کاری جنبه های مثبت و منفی خاص خودش رو داره...تو چرا فکر می کنی که اگر نسلی ازت باقی بمونه زجر خواهد کشید؟ چرا به این فکر نمی کنی که وجودش ممکنه برای خیلی ها کمک شه... من البته معتقدم میان هر دو زن و شوهری اگر عشقی وجود داشته باشه...نطفه ای که ازشون بسته میشه هرگز بدبخت نخواهد شد... و فکر می کنم من اگر روزی با کسی که دوست می دارمش ازدواج کنم چقدر مایلم فرزندی ازش داشته باشم که از من باشه و اون... خیلی احساس شیرینیه...