سبابه کثیف

در حال تمیز کردن و دستمال کشیدن بودم که انگشت سبابه دست چپم به یک چیز چسبناک و عجیب و غریب خورد. عین اینکه انگشتم به سیم لخت برق خورده باشه دستم رو با شتاب و توان عقب کشیدم و سریع با صابون شستم. گذشت و هرچی خودم رو به چیزای دیگه سرگرم میکردم انگشتم تو ذهنم میومد و حس میکردم هنوزم کثیفه و از زیر پوستم زق میزنه و اونرو به در و دیوار و اطراف میکشیدم. اخر شب که دیدم از شر فکر کثیف بودن انگشتم راحت نمیشم پاشدم و نوک انگشتمو حسابی محکم با اسکاج و مایع ظرفشویی شستم، اونقدر که انگشتم درد گرفت! امروز صبح که از خواب پاشدم هنوز از جام بلند نشده بازم حس دیروز سراغم اومد و نوک انگشتم تو ذهنم کثیف! امونش ندادم و انگشتمو تو دهنم کردم و با تمام توان مکیدم!
-برو تو وجودم میکروب لعنتی! نمیتونی عذابم بدــــــی!


پ.ن1: حالا میفهمم چرا وسواس بودن بیش از حد بیماریه و میتونه به بستری شدن هم منجر بشه.
پ.ن2: طفلی اون بچه سیاهپوستی که چن سال پیش دوستای سفید پوستش تحقیرش میکنن و رنگ پوستش رو دلیل بر چرک بودنش میدونن و بچه توی حموم به خیال تمیز و سپید شدن اونقدر تنش رو کیسه میکشه که خون حموم رو پر میکنه!
پ.ن٣: الانم که نوشتم نوک انگشتم زق زد!!!

/ 2 نظر / 20 بازدید
lili

انگشتت رو بردی تو دهنت؟[سوال]

پرواز94

عکسای بالای وبلاگت قشنگند،اینبار هم ...[لبخند]