پناهنده ای در مه

پناهنده ای در مه
خاطرات 7 ماه پناهندگی در انگلیس

قسمت چهارم

متفاوت بودن نوع زندگی رو میشه در مقیاس کوچکی هم دید. مثل اهالی کوچه ما و شما. در مقیاس بزرگتری هم میتوان تفاوت نوع زندگی را دید. مثل تفاوت نوع زندگی اکثریت مردم و یا قشر متوسط تو دو نقطه مختلف دنیا. تفاوتی که اینجا مدنظر من هست هم تفاوت نوع زندگی در قشر متوسط جامعه (اکثریت مردم) هست.

متفاوت بودن زندگی مردم این جزیره رو تقریبا همه خارجیها به وضوح میبینن. تبلیغات رو که در خونه ها پخش میکنم، به دفعات میبینم که وسایل برقی خودشون رو از قبیل تلوزیون، ضبط، میکروول و... بیرون در میزارن و سیم دوشاخه قیچی نشده به منزله سالم بودن وسیله برقی هست و کلی ذوق میکنن که این وسیله های برقی مورد استفاده کسی قرار بگیره تا از حمل اون به مکان مخصوص این قبیل زباله ها معاف بشن. سیستم اقتصادی اینجا زمین تا اسمون با ایران فرق داره. معمولا عمر وسایل برقی 3 تا 5 سال هست و خیلیها سالانه -مخصوصا قبل از سال نو- دلشون میکشه از تکنولوژی پیشرفته تر استفاده کنن و کل فضای خونه رو عوض میکنن. یادم میاد تو ایران وقتی فروشنده لوازم برقی قصد جلب مشتری داشت ضمانت میکرد که یک عمر کارایی داره! چه والدینی که از زمانی که دخترشون هنوز بچه ای بیش نیست به تکاپوی کامل کردن جهیزیش میفتن! انگار که تکنولوژی هیچ پیشرفتی نمیکنه! عمر مفید ماشین مثال بارزی هست که مسلما خیلی ها ازش باخبرن و از طرفی باعث پیشرفت اقتصادی و تولید کار و از طرف دیگه باعث الوده نشدن محیط زیست بوسیله ماشینهای فرسوده میشه و اینجا میبینم که به عمر مفید هر چیزی اهمیت میدن.

اینجا با ارزش تر از همه چیز وقت و عمر ادماست. بجای اینکه وقتشون رو روی تعمیرات بزارن به فکر نواوری و چرخش چرخه اقتصادی هستن.

کم نیستن پناهنده هایی که میبایست خانواده های خودشون رو تو کشورشون تامین مالی کنن و حداقل تو 4-5 سال اول مهمترین هدفشون به حساب میاد. دوستی دارم از این قشر و تمام کارکرد خودش رو ایران میفرسته و تو خونش پر از وسایل برقی با مارکهای معروف هست که مجانی از تو کوچه ها اورده. بعد از جنگ عراق و کویت -حداقل در نیمه جنوبی کشور- بازاری از وسایل برقی دست دوم کشورهای عربی خلیج فارس بوجود اومد و این اقلام که چن نمونش رو خونه دوستم میبینم با قیمتی به نسبت بالا -اما حداکثر نصف قیمت نو- فروخته میشد.

از تفاوتهای بارز دیگه که با احتیاط و خیلی خلاصه ازش یاد میکنم ازادیهای مذهبی ست. اگر یکی از اقلیتهای مذهبی قصد ساختن مکان مقدس مذهبیش تو ایران رو داشته باشه میبایست تمام زندگیش دوندگی بیهوده کنه و در انتها مجوز چنین کاری رو نمیگیره اما اینجا هر کسی، بطور مثال یک مسلمون با طی کردن مراحل ساده قانونی میتونه خونش رو به مسجد تبدیل کنه و تابلویی هم سر در خونش بزنه! جالبه که تو لندن مساجدی وجود دارن که رتبه بالای فعالیتهای مذهبی در دنیا رو دارا هستن!

به نظر من هر ادمی در سنین قبل از 18 سال احتیاج به مراقبت و حمایت و تربیت داره و بعد از اون در صورتی که به دیگران هیچ اسیبی نرسونه مجاز هست هر مسیری رو که میخاد تو زندگیش طی کنه. این نکته حائز اهمیت هم یکی از تفاوتهای زندگی اینجا محسوب میشه. همه بچه های زیر 18 سال و حتی همه حیوانات تحت حمایت ملکه و دولت هستن. دوست انگلیسیم توضیح میده که طبقه اشراف نوادگان خودشون رو تا 18 سالگی تحت حمایت مالی خودشون در میارن و مابقی در کنار اکثریت قشر خارجی تا 18 سالگی تحت حمایت کامل دولت هستن. به نظرم این موضوع از هر عبادتی برتر هست. از طرفی افراد بالای 18 سال هم در صورت تشخیص مسئولین تحت حمایت هستن و این مسائل شرایطی رو به وجود اورده که هیچ کس بی خانمان و گرسنه نیست.

افراط گری رو دوست ندارم. حتی افراط در خوبیها. به جرات میگم که مادرم در بخشش نظیر نداشت. خیلی بیشتر از حضرت علی. بعد از گذشت سالها اما مادرم اعتراف میکنه که افراط کرده و در کنارش اسیب هایی هم فضای خونه رو دربرگرفته!
اینجا شهر رسیدن به ارزوهای مالی هم محسوب میشه. هیچ چیز مانع پیشرفت مالی نمیشه و هرکس متناسب با پشتکار و پشتوانش به هر نقطه معقولی که بخاد میرسه و تفاوت بارزش با ایران اینه که هر شخصی تو هر لحظه میتونه از صفر شروع کنه و با اراده و پشتکار به هرچی که میخاد برسه. کم نیستن تو ایران افرادی که تصمیم میگیرن از صفر شروع کنن و در انتها تا اخر عمر کارگری میکنن و رشد مالیشون خیلی کم هست و به تنها چیزی که رسیدن یک عمر زندگی با زحمت و افتخار بوده!
موجی که سیستم اقتصادی و درامد زدایی اینجا بوجود اورده قابل تحسین هست ولی به نظرم باعث افراط گرایی -حداقل برای اطرافیانم- شده. من تازه واردم و تو هر جمعی که میرم از پول حرف میزنن. برنامه میچینن و حساب و کتاب میکنن که چن سال دو شیفت کار کنن و... صاحب تجارتی بشن و... و -حتی- از کارگری ساده به همه چیز برسن.
از اینکه پول رفاه میاره شکی نیست اما اگر همه زندگی تحت الشعاء پول قرار بگیره ناراضیم. قدیمی ترها رو میبینم که ظرف چند سال پیشرفت مالی چشمگیری داشتن و این تو دهنشون مزه کرده و گاهی به 20 سال از عمرشون که دقت کنی میبینی که 80-90 درصد از زندگیشون رو کار و پول تشکیل داده و رضایت خانواده رو با پول میخرن! از اینکه 4-5 سال سخت کار کنم و پس انداز داشته باشم خوشم میاد ولی دلم میخاد بعد از اون 8 ساعت کار کنم، 8 ساعت بخوابم و 8 ساعت با خانوادم باشم.

 

-----------

١.١١.٨٧

/ 20 نظر / 41 بازدید
نمایش نظرات قبلی
بابونه

[لبخند] سعیمو می کنم که البته همیشه هم موفقیت امیز نیست...

مرجان

من هم پناهنده ای در مه رو دوست دارم. کلا نوشته های شما برام جالب هستن و اغلب اونا رو می خونم. شما به گمان من نیازی به تشویق ما ندارید. (من فقط پارگراف آخرو خوندم.بالایی ها رو می خونم برمیگردم نظرمو می ذارم.) به نوشتنتون امیدوار باشید. [گل]

مرجان

این جا از این رسم استقلال 18 سالگیها نیست...می دانی چرا؟...چون خانواده ها خود فرزندشان را جوری بار می اورند که اطمینان دارند تا سن 30 سالگی نخواهند توانست روی پای خود بیاستند. به نظر شما چند قرن دیگر ایرانی های مقیم ایران متمدن خواهند شد؟! نوشته هایتان زیباست ادامه دهید. ماهم صبوری می کنیم. می خوانیمشان و نظر می گذاریم. معرفی کتاب:بادبادک باز را اگر نخوانده اید حتما از چشم بگذرانیدش...

پرواز74

سلااااام، من که هی تشویقت میکنم![دست] داشتم فکر میکردم چرا "مهاجرت غیر قانونی"برام جذاب تر بود به این نتایج رسیدم: -همه مطلب را یکجا خوندم -اونجا شما فقط تعریف میکردی و وقایع را تحلیل نمیکردی و قضاوت را با خودمون میذاشتی. -اینجا وقایع را که تعریف میکنی دلایل درست یا غلط بودن و... را هم میگی که حتی بیشتر از خود مطلب میشن،البته این خیلی خوبه ولی از داستانی بودن و جذابیت نوشتت کم میکنه با تمام این احوال فوق العاده مینویسی وسبک نوشتارت خیلی عالیه[لبخند]

کوروش

پرواز جان"پیش از مرگ واویلا" رو شنیدی؟! گاهی توهم مبهمی سراغم میاد که کسی درصدد محکوم کردن پناهندگی هست و به همین دلیل حس تجزیه و تحلیل مسائل سراغم میاد! از شر این توهم که راحت شدم به خاطرات بدون تحلیل هم خواهیم رسید.[نیشخند]

mina kiani

http://lovelyqaz.persianblog.ir/ کوروش عزیز سلام خوبی؟ [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] قشنگ نوشتی این مطالب رو و مقایسه ها رو[تایید]

ملینا

این خاطراتتو خیلی خوب مینویسی خیلی عالیه موفق باشی [گل][دست]

sahra

nemidonam chetori mitonam bahat tamas begiram