نذر عشق

الهی
تو عشقی و از تو در من نهفته
تو صبوری و به صبوری نشسته ام
تنهایی برازنده تو و پایان تنهائیم را چشم انتظارم
عشق را نذر میکنم
به نام تو

در اولین روز دیدارمان
و هر هفته گرد
هفت شاخه گل سرخ
و هر گل سراغاز هفت بوسه
و هر بوسه جویباری از عشق
و انگشتهایی که بند بند تنش را شخم میزنند
تا شکوفه های پیچکی مست شکوفا شوند
رشد کنند و ما را درهم بیامیزند
ما یکی میشویم و شبانه گل میدهیم
و گرده های عشق را در هوا پراکنده میکنیم
تا اسمان هفتم

آمین

/ 4 نظر / 17 بازدید
نیم شب ژرف ...

سپاسگذارم خدای من / خنده را برای دهان او / او را به خاطر من / و مرا به نیت گم شدن آفریدی ... ( شمس لنگرودی )

مرجان(پاک نویس)

چه زيبا رازو نيازي... فكر مي كنم تمام مدت خدا دستش زير چانه بوده و به اين جملات قشنگ گوش مي كرده...و كسي چه مي داند شايد آنقدر خوشش آمده كه چند بار از اول ديده.

پرواز83

سلااام،بدون اغراق میگم: عالی مینویسی( ساده و با تخیلات شاعرانه) راستی اونجا شب شعر هست؟

قطره

نیایش خیلی قشنگی بود یه چند تا هم واسم میذاری؟ خیلی دوست دارم!! موفق باشی