چون میگذرد غمی نیست!

ساعت حدود 11 صبح، زمانی که مغازه خلوت بود با سر و وضعی نامرتب و ژولیده و کوله پشتی به دوش و نقشه به دست به طرفم اومد و به انگلیسی گفت: میتونید انگلیسی صحبت کنید؟
-یه کم
+من خواهم رفتن لینز(نام شهری در اتریش)
با همین 1 جمله حرف زدنش فهمیدم که یه کم انگلیسی من در برابرش پادشاهی میکنه.
-با ترن 3-4 ساعتی میشه
+ ترن نه. پیاده!
نقشه اروپاشو باز میکنه و با خطی بدون دقت که از قبل کشیده و با اشاره انگشت نشونم میده که قصد داره از لینز به پاریس بره و از اونجا هم شمال اسپانیا و بعد جنوب اسپانیا و از اونجا هم خطی مستقیم به دانمارک کشیده بود و خط از اونجا کشورهای اسکاندیناوی رو دور میزد!
با خنده دو تا انگشتم رو شبیه قدم زدن از روی خط رد میکنم و به انتهای خط میرسم و میگم به همین سادگی!

پسرک 17-18 ساله به نظر میرسه و بعد از نگرانیش از پلیس وقتی که قراره اتوبانهای بین شهری رو پیاده طی کنه هرچی رو باید بفهمم دستم میاد. مهاجری غیر قانونی که بدون پول قصد رسیدن به اروپای غربی و به احتمال زیاد انگلیس رو داره. خاطرات 5-6 سال پیشم یادم میاد. زمانی که تو همین اتریش 2-3 روز گرسنه و بی پول تو پارک منتظر رسیدن قاچاقچی از بلژیک بودیم. این خاطرات اما مدتهاست که تلخیشو از دست داده و با خنده یاد میشه. اینجاست که این جمله رو تمام و کمال درک میکنم که: چون میگذرد غمی نیست!و واقعیت اینجاست که تا این حد پیش رفتم که تقریبا هیچ واقعه و اتفاقی در مورد خودم نمیرنجونتم.

پسرک گرسنه هست و کوله پشتیشو پر میکنم و هرچی متقاعدش میکنم به نحوی توی ترن پنهون بشه و بره متقاعد نمیشه و به امان خدا راه میفته و میره.

شب خونه اومدم و خودم رو سرزنش میکنم که چرا با خودم خونه نیاوردمش تا استراحتی کنه و به سر و وضع خودش برسه و با راهنمایی و حداقل ریسک مهاجرت کنه.

/ 7 نظر / 25 بازدید
مرجان(پاک نویس)

کاش همه مثل تو اونقدری پیش بریم که دیگه هیچی نرنجونتمون...هرچند که خب خیلی زمان می بره. والبته شرایط خاصی رو هم طلب می کنه.واسه همین خیلیها درکش نمی کنن و بهش نمیرسن...ولی لذت زیادی تا رسیدن بهش هست که به قول تو بعدها البته به خنده و مایه لذت تبدیل میشه! بیچاره...چون هم سنمه می تونم تا حدی درکش کنم...ولی چون به جاش نیستم خیلی زیاد هم نمیتونم بفهممش. کاش آورده بودیش.(اگه قوه لوامه ات زودتر به کار می افتاد آورده بودیش ها!)

پرواز 89

[لبخند]

نازلی

می دونی ؟تو نمی تونی خیلی از جریان های توی دنیا رو عوض کنی...ژس سرزنش کردن خودت کار بی معنی ه

ununoctium

چه جالب...منم بعضی وقتا گذشته ی خودمو تو یه آدم دیگه می بینم.دروغ نگم به مهربونی شما باهاش برخورد نمی کنم...شما گلید!

لی لی

فقط گذر زمان میتونه روی زخمهای روح انسان مرهم بذاره. غمی نیست....!

saiehbaran_66

سلام بعد از یکسال اومدم بد قول نیستم کارام زیاد بود فرصت نداشتم بروزم به من سر بزن

mina kiani..

منم میگم باید میاوردیش خونت