پناهنده ای در مه

پناهنده ای در مه
خاطرات 7 ماه پناهندگی در انگلیس

قسمت اول

مهاجرت غیر قانونی ما 52 روز طول کشید و هر روزش عین ورق بازی حکم خاصی رو داشت. 10لو خشت اهنگ حرکت بود و سربار گشنیز سد راه...

حالا اما با 1 پرش پاهامون رو تو خاک انگلیس میذاریم. خاکی که نه پیامبر اسمونیمون وعدشو داده بود و نه برای ورودش دعوتی ازمون به عمل اومده بود.

خودمون رو از کانتینری که جای مخفی شدنمون بود دور میکنیم تا خیالمون راحت تر باشه و هیچ ردی ازمون نداشته باشن.
اینجا 1 اسکله بارگیری ه. من و سعید خودمون رو به بیرون از منطقه محصور به جاده میرسونیم. از بقیه بچه ها خبری نداریم و نمیدونیم ایا اصن به این اسکله رسیدن و اگر رسیدن، کانتینرشون کجای این اسکله به این بزرگی ه.
ماشینی خودش رو به ما میرسونه و ازمون میپرسه کی هستیم و اینجا چکار میکنیم. جواب میدم: ای ام رفیوجی. با اشاره میگه سوار شید تا به پلیس خبر بدم. ما که بعد از مدتها قراره از پلیس نترسیم سوار میشیم و به اتاق کنترل در ورودی اسکله میریم و منتظر میمونیم تا پلیس بیاد.

پلیس اومد و مارو به داخل ماشین هدایت کرد. به محض سوار شدن سگی از اون پشت بلند پارس کرد و از ترس داد زدم. سگ با 1 هشدار پلیس اروم شد و به سمت ایستگاه پلیس حرکت کردیم.

تو ایستگاه پلیس قبل از هر چیز ازمون مشخصاتمون رو میپرسن و ما مشخصات صحیحمون رو میگیم و متوجه میشیم که همه 8 نفرمون اینجاییم. بخاطر فاصله ایستگاه پلیس با مکانی که قراره اونجا انتقال پیدا کنیم شب رو 2نفر 2 نفر تو 1 بازداشتگاه سر میکنیم و صبح حرکت میکنم.

بهنام رو بخاطر جثه بزرگش به راحتی به عنوان زیر 18 سال نمیپذیرن و بعد از قاطع بودن بهنام اونرو از ما جدا میکنن و سریعا انتقالش میدن.

با ماشین ون بزرگی، طوری که هر ٧ نفرمون جا بشیم، با 2 پلیس که با توری محکم فلزی از ما جدا شدن وارد برمینگام میشیم. قراره 1 شب رو هم تو هتل بگذرونیم تا جای مناسبی برای ما پیدا کنن. به هر کدوممون برای این روز 7 پوند برای خرید غذا میدن و راهنماییمون میکنن که از کجا غذا تهیه کنیم.

هتل نزدیکی مکان مقدس هندو ها قرار داره و محل محل ه سیک های هندی ه. دور و برمون و اکثر مغازه ها پر از هندی هایی هسن که برعکس فیلمای هندی کمتر از 10 درصدشون خوشکلن و جالب اینکه در بین این کمتر از 10 درصد دخترایی رو میبینی که به سادگی میتونن کاندیدای ملکه زیبایی دنیا باشن! به سیا زنگ میزنم و خبر رسیدنمون رو میدم و میگم سیا کمـــــــک، ما اشتباهی اومدیم هند! سیا میخنده و میگه فردا شب میام دنبالت. تا فردا هم بهتون خونه میدن.

شب رو هتل دوش میگیریم و استراحت میکنیم و بعد از مدتها پنهانی زندگی کردن طعم خوش ازادی رو میچشیم. صبح تقسیممون میکنن و همزمان با ورودمون به خونه دو طبقه 4 خوابه ای کلیه لوازم اولیه زندگی رو از تخت و کمد گرفته تا وسایل اشپزی و سرویس غذا خوری نو میکنن.وارد خونه ای درب به ساختمان میشیم و کل خونه تازه رنگ شده و از اشپزخونه که با حمام و سالن پذیرایی و یکی از اتاق خوابا، طبقه اول رو تشکیل میده دری رو به حیاط نامرتبی که انگار سالهاست دست دلسوزی درخت و بوته هاش رو هرس نکرده باز میشه.

به هر کدوممون کاغذی رو میدن و توضیح میدن که 2 هفته فرصت داریم تا هر وکیلی رو که دوست داریم برای دفاع از حق پناهندگی خودمون انتخاب کنیم.  ارائه این کاغذ به وکیل به معنای تا 4000 یورو پرداخت کارمزد توسط دولت هست و تقریبا تمام وکلا از داشتن همچین موکلایی خورسند میشن. اینجا هیچ دادگاهی بدون حظور وکیل تشکیل نمیشه!
کارت شناسایی موقتی بهمون میدن و بعد از پرداخت 35 یورو به عنوان هزینه 1 هفته زندگی ادرس اداره پناهنگی رو جهت دریافت کارت شناسایی و حقوق پناهندگی بهمون میدن و خداحافظی میکنن و میرن. 

تنها اتاق بین دو طبق رو که پنجره بزرگش باز میشه به وسط حیاط  انتخاب میکنم و تخت و کمد رو سر هم میکنم.در اتاق رو میبندم و اروم رو تخت میشینم. همه چی خیلی سریع اتفاق میفته و سردرگمم. اینجا اولین خونمه و هنوز خیلی زوده احساس مالکیت به چیزی داشته باشم.

غروب شده و کوچه و خیابون اطراف خونه رو قدم میزنم. تو این محل برخلاف جای قبلی غیر انگلیسی زیاد نیست. با سیا در تماسم و ادرس خونرو میدم و منتظرم از لندن برسه.

 ----------

18 دسامبر، روز جهانی مهاجرت( bbc)

/ 6 نظر / 45 بازدید
پرواز71

امیدوارم "پناهنده ای در مه" را هم به قشنگی و جذابی "مهاجرت غیر قانونی" بنویسی[لبخند]

کوروش

manam hamintor parvaze 71[نیشخند] merc ke mikhooni[ماچ]

پرنده

يلدا يعني يادمان باشد که زندگي آنقدر کوتاه است که يک دقيقه بيشتر با هم بودن را بايد جشن گرفت . يلدا مبارک

سپيده

در مورد سولاف خوندم,ميدوني من هيچ وقت نتونستم بفهمم چرا وقتي دو نفر همديگرو دوست دارن يكي بايد بذاره بره,اونهم بدون دليل,اگر ترس از مشكلاتي باشه كه شايد در اينده پيش بياد كه خوب اين تر هر زندگي امكانش هست,چون نميتونم دركش كنم فقط ميگم متاسفم كه كسيرو كه دوست داشتي از كنارت رفته,موفق باشي[گل]

نادیا

قشنگ بود ......... [چشمک][گل][گل][گل] آفرین [دست][دست] منتظر ادامش هستم ها [نیشخند][چشمک][گل][گل][گل][گل][گل] این گل ها برای تو ..... [گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل][گل] [خداحافظ]

lili

[گل][لبخند][گل]