ایستاده در خواب

ایستاده در خواب

85

خوشحالم که این عشق بی حد و مرز رو کنترل کردم واین برام مثل اینه که تا حالا سوار اسبی وحشی بودم و سرمست میرفتم و میرفتم تا ناکجا آباد و تازه اومده تو دستم که بااسبی رام شده وافسار به دست میشه خیلی زیباتر تاخت و تاخت.
بزرگتر شدم و کاملتر و در عین حال تک تک خاطرات تلخ و شیرین گذشتمو دوست دارم و نه چیزی رو برای پنهون کردن دارم و نه از چیزی فرار میکنم.
جالبتر از همه اینکه میتونم هر وقت و هرجا که بخوام بازم عاشق بشم.
عشق محتوای همه هستی منه.
شاید سر فرصت از خاطرات آشنایی های گذشتم نوشتم تا با مرورشون بتونم خودمو بهتر تصحیح کنم.

--------

بعد از سالها برای اولین بار مراسم نوروز رو انجام ندادم.نه چهارشنبه سوری و نه سفره 7سین و...
بیشتر از هر چیزی نبود مادربزرگم سرخوردم کرده.

   + کوروش ; ۱٢:٥۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱/۱
    ()