ایستاده در خواب

ایستاده در خواب

59

از اونجایی که به خاطر عادت (شاید) بدم هیچ وقت ناراحتیم رو به کسی که از دستش ناراحتم عنوان نمیکنم و الان هم دلم از حسین خیلی پره.اینجا مینویسم تا شاید سبک شم.
حسین
مدت زیادی هست که میشناسمت ولی همیشه سوهان روحم بودی و اینقدر که در کنارت ازت میرنجم. نتونستی برام دوست خوبی باشی. تو ادم خود رای و خودخواهی هستی که فقط منافع خودت برات اهمیت داره و تو این دنیا فقط به فکر اینی که چند تا پله به سمت زندگی ایده ال خودت بالا بری و تو این بین هیچ چیز و هیچ کس برات ارزشی ندارن.فقط خودت و خودت....
من درویش وندار همیشه وقتی که به دیگری نیاز داشتی با کمال میل کنارت بودم.بی هیچ توقع بازگشتی.تنها توقعم اینه که وقتی تو پله صعود خودت صلاح میبینی که همرو به تخمت بگیری. لااقل حرمت دوستیمون رو نگه داری .
من نمیدونم تو ذهن تو چه شخصیتی دارم ولی تو هیچ وقت کسی نبودی که مثل یه دوست واقعی بشه بهت تکیه کرد یا در کنارت بود.
شاید هنوز بچه ای و کم تجربه ولی برات دعا میکنم که اونقدر انسان بشی که بتونی برای ارزشهای دیگران هم ارزش قائل بشی و یاد بگیری که تو این مسیر(به اصطلاح خودت) ترقی, کسی رو زیر پا نزاری و دوست رو فقط برای روزای(بازم به اصطلاح خودت)بدبختیت نخوای.
کنارت احساس رضایت و ارامش نمیکنم.

   + کوروش ; ٧:٢٦ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٦/٥
    ()