ایستاده در خواب

ایستاده در خواب

یاد خاطره ها

   دوست خوب من یاد آن روزها بخیر
    آن روزهای سرد زمستانی در لندن
    آن روزها احساس تو را نمیدیدم
    مرا نگاه و دستهای پر مهر تو غریبه بود

    آن روزها من با جوراب های لنگه به لنگه با دلی سردتر از هوای آن روزها درگیر تاریکی های زندگی خویش
    نمیدیدمت گر چه گاه دستهایم را میفشردی

    میان انبوه  عروسک ها عکس میگرفتیم
    لستر اسکوار را قدم میزدیم
    و من تنها لبخندی پوچ تر از هیچی لبهایم را تزیین میکرد

    دل من بی روح تر از سنگ اما دل تو مست و رقصان

    نمیدیدمت   
    نمیفهمیدمت
    مرا ببخش

   + کوروش ; ٧:٢٩ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٧/۱۱
    ()