ایستاده در خواب

ایستاده در خواب

نسخه تلخ

روزی بود و روزگاری
تو یکی از شهرهای دوراستاد  بود که درس عشق و زندگی میداد
هرکی مشکلی  براش پیش میومد برای حلش پیش استاد میومد
استاد همیشه به کسانی که معشوقشون ترکشون کرده بود میگفت:

رهایش گزار تا رود
گر عاشق تو باشد باز خواهد گشت
وگر باز نگشت بدان که بی عشق کنارت بوده
و رفتن امروزش صد به
که گر میماند چند صباحی بعد دردناکتر و تلخ تر شاهد رفتنش میبودی

ایام گذشت و دست روزگار به مراد استاد نچرخید و معشوقه اش تنهایش گذاشت
استاد تازه فهمید که چه نسخه تلخی  به مردم تجویز میکرد

و استاد هرگز چنان که خود میگفت نکرد

   + کوروش ; ٧:۳۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/۱/٢۳
    ()