ایستاده در خواب

ایستاده در خواب

شيرزاد (محمد)آقايي -مانا آقائى

امروز ميخوام نقدي به دايي و دختر دايي خودم کنم.گر چه خاطرات من محدود و کمرنگ و مربوط به قبل از ۱۱ سالگيم ميشه.


شيرزاد  (محمد)آقايي شاعر و نويسنده و آموزگار ،در دهستان ابيورد که اکنون در قلب شيراز جاي گرفته است، در سال  1317     در خانواده اي که نسل اندر نسل طبع شعر سرايي داشتند   چشم به جهان گشود، در رشته ادبيات دانشگاه شيراز و سپس دوره‌ي تربيت معلم دانشسراي عالي تهران را به پايان رسانيد و دبير دبيرستان‌ها شد و در بوشهر آموزگاري دوست داشتني دبيرستان«شاهدخت» بود.
او در بوشهر با دختر زيباروي به نام خجسته(که يکي از شاگردانش بود) آشنا شد که اين آشناي منجر به ازدواج وحاصل آن ۲دختر به نامهاي مانا و مارال گرديد.
اين خانواده اهل هنر در سال ۱۳۶۶ بنا به دلايلي از جمله بيماري پارکينسون پدر به سوئد که بهترين مرکز درمان اين بيماري در دنياست مهاجرت کردند.در اين زمان مانا تنها ۱۴ سال داشت.
از شيرزاد آقايي(اين خانواده نام خانوادگي محمد آقايي را به اختصار آقايي ناميدند)  آثار  گرانبهاي زير به جاي مانده:
بادها زوزه کشان مي‌ميرند، مجموعه شعري‌ ست که در سال 1354 براي نخستين بار در ايران وسپس در سال 1369 در سوئد به چاپ رسيد. شارستان اندوه، مجموعه شعر چاپ سوئد در سال 1367، معشوق اگر يگانه باشد، سال 1371 در سوئد، نام کسان و جاي‌ها در شاهنامه فردوسي در سال 1372 در سوئد، ايماژهاي مهر و ماه در شاهنامه فردوسي در سال 1374 سوئد، نسيم بوي بنفشه طلوع شبنم بود، مجوعه شعر سال 1380 سوئد، و نوروز، برليان نگين جشن هاي ايراني و ديگر جشن هاو جشن آيين‌‌هاي مردمي ايران، که پژوهشي ست در باره‌ي نوروز و آيين‌هاي ايران .
شيرزاد آقايي در پي اين بيماري در روز شنبه ۱۴ اوت ۲۰۰۵ مصادف با ۲۳ مرداد۱۳۸۴ ديده از جهان بگشود. ياد و خاطرش گرامي
بجز آثار ذکر شده وي مانا را که نيز استعداد و علاقه منحصر به فردي به ادبيات فارسي و شعر دارد نيز پروراند.


مانا آقايي که الان ۳۳ ساله است در شهريورماه سال ۱۳۵۲ در بندر بوشهر به دنيا آمده و در چهارده سالگى به كشور سوئد مهاجرت كرده است. او از نوجوانى با نشريات مختلف ادبى همكارى داشته، و تا كنون سه مجموعه شعر تحت عناوين "در امتداد پرواز" (۱۳۷۰)، "مرگ اگر لب هاى تو را داشت" (۱۳۸۲) و "من عيسى بن خودم" (۱۳۸۵) به چاپ رسانده است، كه اولين آن ها را دربرگيرندهء سياه مشق هاي خود در شعر دانسته و آن را در كارنامهء ادبى خود به حساب نمىآورد. از ديگر تاليفات مانا آقائى "فرهنگ نويسندگان ايرانى در سوئد" (۱۳۸۱) مىباشد. وي همچنين اثرى پژوهشى تحت عنوان "كتابشناسى شعر زنان ايران از ۱۳۲۰ تا ۱۳۸۳" زير چاپ دارد. او كه در دانشگاه اوپسالا در رشتهء ايرانشناسي به تحصيل پرداخته، دربارهء خود چنين مىنويسد: "سال هاى كودكى و نوجوانىام در سايهء انقلاب، در وحشت جنگ و ترس از بمباران گذشت. زنده ترين خاطره ها را از ملاقات هاى كوتاه زندان، مسير خانه و از پنجشنبه هاى گورستان دارم. وقتى فكر مىكنم مىبينم هيچ اتفاقى در زندگىام بىدليل نبوده. علاقه ام به شعر، گريزم از سياست و اينكه حتى در عين امنيت دنبال پناهگاهى مىگردم. من خودم را يك تبعيدى مىدانم اما نه به لحاظ موقعيت زيستىام بلكه از اين رو كه جهان را تبعيدگاه خودم مىدانم و لكنت زبان و بحران هويت را كه نتيجهء هر تبعيدىست به ناچار از بدو تولد با خود به دنبال مىكشم. شعر براى من يك آژير قرمز است كه در وضعيت هاى اضطرارى به صدا درمىآيد. شعر براى من يك رفيق است، يك دشمن است، يك سم مهلك است، يك مسكن قوىست كه دردهايم را موقتا ساكت مىكند. شعر براى من معشوقىست كه هرلحظه بيم خيانتش مىرود. معشوقى كه اعتراف مىكنم او را بخاطر خودم دوست دارم".

مانا آقائى از سال ۱۳۷۳ با همسرش اشك در شهر استكهلم زندگى مىكند. اشك همچون او فارغ التحصيل رشته ايرانشناسى و از عاشقان ادبيات فارسى ست كه تا كنون كتاب هاى "نواى نى: زندگى و آثار جلال الدين رومى بلخى" (۱۳۸۰)، "شريعت، معرفت شناسى و تجدد: فلسفهء فقه در ايران معاصر" (۱۳۸۲)، "لمعات: معرفى آثار فخرالدين عراقى" (۱۳۸۴)، "روشنائى صبح: ترجمه اى از مجموعه مقالات دكتر سيد حسين نصر " (۱۳۸۵) و "برگزيده اى از اشعار حافظ" (۱۳۸۵) را به زبان سوئدى و انگليسى به چاپ رسانده و هم اكنون با همكارى مانا آقائى در حال گردآورى و ترجمهء يك آنتولوژى از شعر معاصر ايران به سوئدى می باشد.

به همه علاقه مندان شعر و ادبيات و هنر که تاکنون از سايت شخصي مانا آقايي  بي خبر بودند توصيه ميکنم که حتما بخونيدش تا از فعاليت و خدماتي که به ادبيات فارسي ميکنه مطلع باشيد و از اون بهره ببريد.


يکي از آثار مرحوم شيرزاد آقايي

                                                                          سال آب است امسال ، 

                                                                          و به هنگام درو

   جاي خرمن را

   وسعتي بايد داد.

 

   سال ها پيش كه باز

   سال پرآبي بود

   حاصل گندم ده وقت درو

   سينه ي اسب كرند ناطور

   و كمرگاه حصاري را زد

   كه بلنديش حفاظي است هنوز

   باغ پر ميوه ي خان زادي را.

 

   ياد آن سال به خير

   همه شب دهكده هاي نزديك

   كوس دلشاديشان گوش فلك رامي برد

   تركه بازان آن سال

   چوب ها بر تن هم بشكستند

   و زنان، هفته اي از سال نبود

   كه حنا بستن خود ترك كنند،

   هر كه را مي ديدي

   خنده بر لب ، پر شور

   حرف ها داشت ز پرباري كشت

 وه چه شب ها كه سر قلعه ي مشرف بر دشت

 خواندن شهنامه

قلب هارا به تپش مي افكند...

 

 آخر آنجا مردان

 ترس شان نيست ز تاريكي و جنگ

 و خدا مي داند

   كه به جز ابر سترون هرگز

   هيچكس نتوانست

 خوارشان گرداند 

 

اينم يکي از آثار مانا به نام     گاو آهن


تو معشوق وحشى گندم‌زارى
يك گاوآهن متمدن
كه به رختخواب من يورش مى‌آورى
و محصول رسيده‌ی پستان‌هايم را
لگدكوب مى‌كنى
مى‌خندى و باد
اتم‌هاى پراكنده‌ی موهايت را
شخم مى‌زند
با چنگال‌هايش
مى‌وزى
و خواب‌هايم خيس مى‌شود!
انگار دريا در بزاق توست
كه روحم ترك برمى‌دارد
بى‌آبيارى بوسه‌هايت
مى‌خواهم ساقه‌اى باشم بلند
و لاى دندان‌هايت گير كنم
دهان باز كن!
تو چرم تازيانه‌اى
كه گارى فصل‌ها را به جلو مى‌برد
مى‌خواهم نامت را
همچون يوغى بر گردنم بيندازم
قلبم از تو سيراب نمى‌شود
در قحطسال كلمه
و خشكى فريادها.

    

منابع:  کانون نويسندگان ايران , ديدگاه , google  ,  google

   + کوروش ; ٢:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/۱٢/٥
    ()