ایستاده در خواب

ایستاده در خواب

مهاجرت غیر قانونی

قسمت دهم           بلژیک-انگلیس 

قطار به ترمینال بروکسل رسید. 3 تامون پیاده میشیم و به محض پیاده شدن پسری کوتاه قد طرفمون میاد و سلام میکنه. به سمت ایستگاه اتوبوس میریم تا به سمت مقصدمون که بندری به فاصله 40 دقیقه بیرون از بروکسل هست بریم. امیر  اهل تهرونه و نسبت فامیلی با زن راننده ای که ما رو از اتریش به المان انتقال داد داره و خودش هم قصد رفتن به انگلیس رو داره. منتها به درخواست خسرو چن ماهی هس که خونه خسرو مونده تا کمکی به خسرو کنه و درامدی کسب کنه. امیر بلیط اتوبوس رو که کمتر از 5 یورو میشه برامون نمیخره و حساب نمیکنه 3تا ادم بدون کارت شناسایی میتونن درگیر چه مشکلاتی بشن. اتوبوس تو هر ایستگاه که وامیسه مسافرایی رو که میخان سوار شن نگا میکنه تا اگر مشکوک به مامور کنترل باشن همه پیاده شیم.

بعد از ظهر هست و وارد خونه که میشیم دوتا اتاق تودرتو و ضلعی از اتاق دومی با گاز و ظرفشویی به اشپزخونه تبدیل شده و کلی ایرانی رنگارنگ هم سرگرم نشستن. هرکی به فرم خودش سلام و خوش امد گویی میکنه و طبق معمول خودشون به مسافر از راه رسیده غذا میدن.  چن نفر اون گوشه ورق بازی میکنن و یکی در حال پیچیدن سیگار ِ. 2-3 نفر لم دادن و تلوزیون نگا میکنن و دو نفر در حال اشپزین و 2-3 نفری هم که اجازه خروج از خونه رو دارن در حال رفتن و اومدنن.
اینجا خونه اصلی خسرو نیست.

خسرو و بلندی بعد از اینکه حسین و سعید رو 1 شبانه روز تو پارک منتظر گذاشته بودن به سراغشون رفتن و پاسی از شب گذشته بود که خسرو و سعید و حسین وارد شدن و حالا برای حرکت کردن باید مراقب میبودی که پای کسی رو له نکنی.
خسرو منقل و بافوری الم کرد تا خستگی کار از تنش دره و 2-3 نفری که اهلش بودن پای منقلش نشستن.

نیمه های شب بود و هنوز پا منقلیا بزمشون پابرجا و به نوبت هر کدومشون از شکار شیر و اژدها قصه سرایی میکردن و مابقی هم تو اتاق اونبری درگیر خواب رفتن که صدای کوبیدن در اومد و افشین از در وارد شد. از گرسنگی و سرما میلرزه و بدون مراعات ادمهای خواب زمین و زمان رو کفر میگه. افشین رو به  خسرو میگه لامصب هرچی میگم 10 یورو پول بده برا احتیاط پیشم بذارم نمیدی! کانتینر از فرانسه سر دراورد و بی پول و با هزار تا مکافات خودمو رسوندم اینجا...!

 

افشین که چن روزه بی پول به جای اینکه از انگلیس سر در بیاره از فرانسه سر در اورده، برای برگشتن مجبور شده بدون بلیط سوار ترن بشه و مامور کنترل بلیط بارها تو ایستگاه های مختلف پیادش کرده و در اخر بعد از 5 روز بازداشت و پر کردن فرم تعهد خروج از بلژیک طی 2 هفته خودش رو به خسرو رسونده. شنیدن این خبر به معنای اینه که هیچ تضمینی تو کار خسرو نیست!

امروز سومین روزیه که تو این خونه ایم. راه رسیدن به بلژیک برای همه شبیه به ما نبوده و نیمی از اونها از مسیرهای دیگه حرکت کردن و 2 نفر هم با ویزای شینگل از تهران پرواز کردن و خودشون رو به بلژیک رسوندن و میخان تا انگلیس رو به فرم قاچاقی برن.
گرچه خسرو شدیدا به قدیمی ترها توصیه کرده که از نحوه حرکت به جدیدترا چیزی نگن ولی میشه یه چیزایی جم بندی کرد. خسرو نیمه های شب با تعدادی مسافر به بندر بارگیری میره و مسافرا رو تو کانتینر میکنه و کانتینر بار کشتی میشه و به امان خدا حرکت میکنه. حالا این وسط خسرو اصن نمیدونه که این کانتینر کجا قراره بره و فقط به همون اماری اکتفا میکنه که جایی خونده و میدونه که درصدی از این کانتینرها به انگلیس فرستاده میشن. تو ادمهای کنارم کسایی هسن که 4-5 بار نیمه های شب داخل کانتینر شدن و کانتینر سر از کشورای اسکاندیناوی یا بنادری تو فرانسه در اورده و این موقست که باید دو دستی زد تو سر و مث افشین خودتو به خسرو برسونی تا فکری به حالت کنه. گاهی هم کانتینر به جای بارگیری شدن تو کشتی سر از گاراژ در میاره!

بابک و کیوان و خسرو کماکان در فکر رد شدن از مرز اسلواکی-اتریش هسن و خبر رسیده که چندین بار سعی کردن مرز رو رد کنن و موفق نشدن.

2-3 نفر از بچه هایی که تو یکی از کشورهای اروپایی اثر انگشت دارن با سوهان مدام در حال سائیدن انگشتشون هسن تا اثر انگشت خودشون رو از بین ببرن! مدام به بقیه توصیه میکنن که با تیپی ژولیده وارد انگلیس بشن تا به عنوان پناهنده درجه یک حساب بیان و از مزایای پناهندگی از همون اول برخوردار شن.

 شب سوم در حالی که پاسی از شب گذشته و همه خوابن خسرو داخل میشه و میگه یالا 10 دقیقه فرصت دارین تا حرکت کنیم و با اشاره 8 نفر رو انتخاب میکنه. گروه 4 نفره ما هم جزو 8 نفر هست. با ونی که تاکسی هست و راننده عرب داره به نزدیکی بارگاه بندری میریم و لای درختها قایم میشیم. خسرو به هر کدوممون کیسه زباله و شیلنگ 1 متری و چسب و تیغ میده و حرفی رو که تا حالا بهمون نزده میزنه. ازمون میخاد وقتی داخل کانتینر شدیم پلاستیک رو سرمون کنیم و با تیغ سوراخ ریزی تو سقف برزنتی کانتینر کنیم و شیلنگ رو از 1 طرف از سوراخ بیرون کنیم و سمت دیگه شیلنگ رو از سوراخی که جلوی دهنمون روی پلاستیک رد کنیم و پلاستیک رو از جایی که سوراخ کردیم و از دور گردنمون با چسب نواری محکم کیپ کنیم تا نفسمون توی کانتینر پخش نشه و تا زمانی که کانتینر برای بارگیری تکون نخورده تو همین وضعیت بمونین!!! ظاهرا جدیدا دستگاهی رو برای تست میزان دی اکسید کربن فضای داخل کانتینر از گوشه کناری داخل کانتینر میکنن و اگر دستگاه اخطار داد در کانتینر باز میشه و لو میری!

پشت سر هم و تو تاریکی شب از روی دو تا حصار خودمون رو رد میکنیم و طبق معمول بهنام مشکل داره و شلوارش جر میخوره. با حالتی نیمه ایستاده و دوان دوان خودمون رو به کانتینرها میرسونیم. خسرو به سرعت پلمپ درهای برزنتی کانتینر ها رو باز میکنه و هر 2 نفرمون سوار 1 کانتینر میشیم. من و سعید با همیم و حسین و بهنام هم با همن. به محض داخل شدن میریم بالای باری که کمتر از نیمی از کانتینر رو پر کرده میشینیم و خسرو به سرعت پلمپ رو به فرم قبلیش در میاره و ما دست به کار میشیم تا بازدممون رو از تو شیلنگ از سقف خارج کنیم. کمتر از 5 دقیقه میفهمیم که چه شرایط غیر قابل تحملی داریم.

تو ذهنم جنینی رو تو رحم تداعی میکنم که قراره به زودی دنیا بیاد.
نفس بکش کوروش
میخای دوباره متولد شی
اینبار یادت باشه به دنیا لبخند بزنی
تحمل کن
متولد میشی
این شیلنگی که از توش نفس میکشی و زنده نگهت میداره رو خواهی برید و با بینیت هوا رو استشمام میکنی
اروم باش
دوباره زاده خواهی شد
شاید اینبار قدمت برای هیچ کس شوم نباشه
اروم نفس بکش
قراره دوباره زاده بشی
زاده شدن درد داره کودک من
تحمل کن
روی صورتم زیر پلاستیک پر شده از رطوبت نفسم و رو پوستم لیز میخورن و به شکل باریکه های اب از گردنم سرازیر میشن
تحمل کن کوروشم
متولد میشی و مامایت خداست

نمیدونم چقدر طول کشید تا کانتینر بوسیله حمل کننده به حرکت دراومد و ما کیسه لعنتی رو از سرمون کندیم. شاید حدود 4-5 ساعت. برای من که 1 سال گذشت. کانتینر بدون اینکه ما دیدی از بیرون داشته باشیم داخل کشتی بارگیری شد و 2-3 ساعتی کشتی در حال بارگیری بود و بالاخره حرکت کرد. چن تا کیسه فریزر همراه داریم ویکی یکی توشون پر میشه از شاش و جایی بین بار کانتینر که نمیدونیم چیه انداخته میشه.

 بیشتر از 24 ساعت هست در حال حرکتیم و هرچی حساب میکنیم فاصله ابی بلژیک تا انگلیس اینقدر نیست. شک تو دلمون افتاده که مبادا داریم جای دیگه میریم. احتمال اینکه کشتی به راهی دور مث کانادا بره کابوسی بیشتر از 15 روز حبس شدن هست و...

بعد از 32 ساعت  کانتینر از کشتی خارج شده و تو بندر هستیم. سوراخی رو برزنت درست میکنیم و بیرون رو دید میزنیم تا ببینیم کجا هستیم. ماشینی تو اسکله حرکت میکنه و از فرمون سمت راستش میفهمیم که رسیدیم انگلیس. با تیغ چادر برزنتی رو پاره میکنیم و سپیدی افتاب رو میبینیم. از روی کانتینر تا زمین یک و نیم متری میشه.
میپرم پایین
دوباره متولد میشم
سلام

 

 

پایان

٢١.٧.٨٧ 

   + کوروش ; ٧:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/٤/۱٢
    ()